
خیلی وقت ها , آدمی انقدر وابسته ی شی ,انسان یا مکانی میشه که مثل جنون ادواری همیشه کنارش,تو گوشش زمزمه می کنه که اره,الان وقت دیونگی و خول بازی. مثل اینکه شدی برده آن احساس وابستگی و افسار زندگیت افتاده دستش چه مثبت چه منفی نابود کننده میشه اما وقتی متوجه میشی که غرق شدی و فکر می کنی ایا راهی برا خلاص شدن داری جز فکرای پوچ بی معنی ولی اینطور نمیمونه ی روز ی جای از خواب باید بیدار شی ,تف کنی تو هر چی وابستگی ,مثل خلط چرکی پرتش کنی گوشه جوی آب ,حس خوبی داری ,خلط های صبحگاهی برای دور کردن ذهن از این عادت های انسانی...
ادامه مطلب