پای در چارچوب زندگی خنجر بر عمق وجود نهادم گاهی سوی مشرق گاهی سوی گودال گذشته بغض کردم ایستادم منتظرت هق هق دمیدم بر ناقوس طرد شدن خیزی از تنهایی تا منتهای مستی منتظر ایستادم آهسته آهسته شاید جان بر لب رسد...