
تبدیل شدن به ی برده و حس حقارت روز افزون بدجور کلافم کرده سال ها عنوان این وبلاگ یدک کشیدم شاید شروعی دوباره باشه اما هرروز دارم تو تنهایی خودم غوطه ور میشم و امشب احساس خفگی کردم ناامیدی ناامیدی و ... + نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶ساعت 3:54 توسط میثم | ...
ادامه مطلب
نمیدانی مرگ را سهل کرده ای نهادی سنگ بر جبین طاقتم تاب کردی نمیدانی دوست دشمن خدا دوست شد نمیدانی ... ...
ادامه مطلب
پای در چارچوب زندگی خنجر بر عمق وجود نهادم گاهی سوی مشرق گاهی سوی گودال گذشته بغض کردم ایستادم منتظرت هق هق دمیدم بر ناقوس طرد شدن خیزی از تنهایی تا منتهای مستی منتظر ایستادم آهسته آهسته شاید جان بر لب رسد...
ادامه مطلب
چون باد از روی اجبار چون تقلا از روی ناچاری برای زیستن چون هوس بی عشق چون مسیری محدود چون چهار فصل چون قلب در تپش چون تاریخ چون شادی موهون چون غم ها این نیز گذرد میدانم ...
ادامه مطلب