در بیابان کردارهایم از تشنگی مفرط عریان مست بی امید به شعله های حیات سرگردان آواره بر ریگ های گناه چنگ میزنم ...
اسیر این روزگار رویاهای بهم بافته مرگ تاوان من صبور یکجا ایستاده ام در انتظار مرگ گر تو نباشی...