
چو شب سیاه تار همچو بیماری بدخیم شوم پوشیده ام بر تن شیطانی خود صد رنگ صد لعاب چو گرگ در جلد میش چون بانگ صلاة برخیزد عریان مست میزنم چنگ بر لجنزار کردارم بشنو ای نسیم سحرگاهی راه رفته با خون آبه باز آیم چون رب از ازل کشیده سرمه تقاص بر چشمانم...
ادامه مطلب