
تبدیل شدن به ی برده و حس حقارت روز افزون بدجور کلافم کرده سال ها عنوان این وبلاگ یدک کشیدم شاید شروعی دوباره باشه اما هرروز دارم تو تنهایی خودم غوطه ور میشم و امشب احساس خفگی کردم ناامیدی ناامیدی و ... + نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶ساعت 3:54 توسط میثم | ...
ادامه مطلب
دنیای غریب ، روزگار غریب زمان میگذره ثانیه به ثانیه ، دقیقه به دقیقه اما من در کوچه باغ یک ارزو ایستاده ام شاید سوء سوء لبخند تو مرا خم کند برچسبها: ارزو, لبخند, کوچه باغ, عطر, بنفش+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶ساعت 5:8 توسط میثم | ...
ادامه مطلب
نمیدانی مرگ را سهل کرده ای نهادی سنگ بر جبین طاقتم تاب کردی نمیدانی دوست دشمن خدا دوست شد نمیدانی ... ...
ادامه مطلب
روزهای ما هم پاییزی بود سردرگم بین سرسبزی تابستان سرمای سوزناک زمستان نمی داند ببارد یا ثمر دهد نفهمید فصل درو کردن بود یا وعده ی خواب وا مانده بود در این گیر دار نه راه پس داشت نه پیش مطلق وهم آوارگی همان بهتر که خود خلاصی کند...
ادامه مطلب
بر تن پوشیده ام یک عمر خرقه گناه مسبب تو بودی من غرق گناه مسبب تو بودی سالهاست نوشیده ام جرعه جرعه جام جام شراب بی غیرتی بسته ام رگ ها را به طعم زهر مسبب تو بودی ای فکر پوچ من...
ادامه مطلب
اسیر این روزگار رویاهای بهم بافته مرگ تاوان من صبور یکجا ایستاده ام در انتظار مرگ گر تو نباشی...
ادامه مطلب
درک واقعیت های پیرامون زندگی در این کشور منتج به آسودگی خاطر میشه مثل -منفعت طلبی اکثر اشخاص بخصوص مدعیان عاشقی -کفتار صفت بودن دوستان و آشنایان -روباه صفت بودن معشوق های خیالی -غیر کار آمد بودن قوانین و مقررات داخلی برای اشخاص زمامدار -قاعده دروغ گو بودن بازاریان با حربه ریش تسبیح -عامل نبودن و ناقل بودن اکثر مدعیان دین -عبث بودن رابطه احساسی و حکومت تعقل -پول داشتن موجب عز و نیک بختی ,فقیری موجب شرمساری و فرهنگ پاک زیستن مورد تمسخر - خائن همیشه سربلند و دروغ گو همیشه پیروز - اصل همزیستی انگل گونه اشخاص و افراد علی الخصوص ... ...
ادامه مطلب
چون باد از روی اجبار چون تقلا از روی ناچاری برای زیستن چون هوس بی عشق چون مسیری محدود چون چهار فصل چون قلب در تپش چون تاریخ چون شادی موهون چون غم ها این نیز گذرد میدانم ...
ادامه مطلب
اسمش را گذاشتیم دنیا در بند نهادیم بی گناهی را تیغ در دست عفت را دریدیم سرشت نیک را جولان گاه هوس کردیم چوبه دار ساختیم از برای بی کسان نوشتیم تا بند کشیم روح آزاد انسانی را اختیار را با خون آبه جبر به عصیان کشیدیم تقدیر را در فطرت کثیف خود حل کردیم اسمش را گذاشتیم دنیا...
ادامه مطلب
دفن یک عمر تقلای بی سو چه فایده لمس نابودی بی مهر چه فایده چون قاصدک شوق پرواز از برای آزادی شد خنجر بر پهلو گاهی زهر خود خلاصی نه قید پرواز نه شوق آزادی چون لاشه ای پر کرم یا نه چون شب تار سیه پوش در اوج سرخوردگی دفن آرزوها چه فایده ...
ادامه مطلب