
روزهای ما هم پاییزی بود سردرگم بین سرسبزی تابستان سرمای سوزناک زمستان نمی داند ببارد یا ثمر دهد نفهمید فصل درو کردن بود یا وعده ی خواب وا مانده بود در این گیر دار نه راه پس داشت نه پیش مطلق وهم آوارگی همان بهتر که خود خلاصی کند...
ادامه مطلب
اسیر این روزگار رویاهای بهم بافته مرگ تاوان من صبور یکجا ایستاده ام در انتظار مرگ گر تو نباشی...
ادامه مطلب