روزهای ما هم پاییزی بود سردرگم بین سرسبزی تابستان سرمای سوزناک زمستان نمی داند ببارد یا ثمر دهد نفهمید فصل درو کردن بود یا وعده ی خواب وا مانده بود در این گیر دار نه راه پس داشت نه پیش مطلق وهم آوارگی همان بهتر که خود خلاصی کند...